• بازدید: 508
  • دسته بندی:
enter>

خوابیدی بدون لالایی وقصه

بگیراسوده بخواب بی دردوغصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی

توی خواب گل های حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهره تو نمی سوزونه

جای سیلیای باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی وآدمک ها رو جا گذاشتی

قانون جنگلو زیر پا گذاشتی

این جا قهرن سینه ها با مهربونی

توتوجنگل نمی تونستی به مونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه

همن جا که برات خدا لالایی می گه

می دونم می بینمت یه روز دوباره

توی دنیایی که آدمک نداره

سیاوش قمیشی

 خورشیدی۱۳۸۰